تبليغاتX
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
بغض دل

بغض دل

انسانم آرزوست
خداوندا...........
 

خداوندا..
اگر روزی بشر گردی
ز حال ما خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت ، از این بودن ، از این بدعت
خداوندا..
نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه زجری می کشد آنکس که انسان است
و از احساس سرشار است

+نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت9:30توسط مینوووو |
جوابیه یه نظر خصوصی
 

من کسی رو می شناسم که دیگه نیست.

کسی رو می شناسم که فک میکردم می شناسمش.

کسی رو می شناختم که ...........

+نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت4:13توسط مینوووو |
خاطره
 

صبح داشتم به این فک می کردم

اگه تو زندگیمون خاطره نبود چی می شد؟

.

.

خیلی وحشتناکه قدر خاطره هاتونو بدونید.

 

+نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت10:17توسط مینوووو |
خدایا
 

بیدلی در همه احوال خدایا می کرد

+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت12:7توسط مینوووو |
تولد
 

امروز روز تولدمه

نه حرفی دارم واسه گفتن

نه چیزی واسه نوشتن

این

خیلی

بده

+نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت12:5توسط مینوووو |
عشق
 

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق

 

غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت9:3توسط مینوووو |
ثانیه
 

انگار

ثانیه ها

مثل

برف

ذوب می شوند.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت19:2توسط مینوووو |
دل خوش
((جا مانده است

چیزی جایی

که هیچ گاه دیگر

هیچ چیز

جایش را پر نخواهد کرد

نه موهای سیاه و

نه دندانهای سفید.))

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت13:59توسط مینوووو |
یه دوست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 

می خوام بدونم
یه فنجون قهوه
یه سیگار
یه گیتار
یه توپ بسکتبال
یه عروسک صورتی
یه دفتر شعر
دو سال علامت سوال
یه اسم
یعنی چی؟

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت14:42توسط مینوووو |
تازه شو
وب لاگ جدیدم

www.farsaaaang.persianblog.ir

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت14:36توسط مینوووو |
با تو رفتم بی توباز آمدم .....
رفت

برای همیشه رفت وهمه چیزو نادیده گرفت

تنهاش گذاشت

یکی اومدو دلشو برد

اونم دل دخترک وبرده بود

حالا دخترک مونده ویه دریا بغض

که اگه بباره ....

دیگه کسی نبود که دستای دختر کوچولو رو بگیره وآرومش کنه

دختر کوچولو فقط براش آرزوی خوشبختی کرد

یعنی خدا هم اونو می بخشه ؟!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت11:26توسط مینوووو |
دونه های رحمت
 

دونه های برف دل همه مارو تو اداره شاد کرد.

تمام همکارا تو اداره واسه چند لحظه کوتاه

اونم یواشکی بدون اطلاع مدیر.... جمع شدن

پشت پنجره

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت10:11توسط مینوووو |
رفیق
بازم رفیق نیمه راه

بازم یه قهوه تلخ

بازم یه روز سرد

سردمه

مثل دل تو...

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت18:32توسط مینوووو |
خسته ام.................

عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد


+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت16:13توسط مینوووو |
تولد
 امروز تولدمه
+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت9:1توسط مینوووو |
یه اتفاق ساده
 

همش یه اتفاق بود

یه اتفاق که مقصرش من نبودم

شب بود

وساعت اتاقت ا زلالایی بارون خوابید

وتورو بیدارنکرد برای رفتن

چه اتفاق قشنگی...

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت9:25توسط مینوووو |
بی تاب
 

        عریانی لحظه ها بی تابم می کند.

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت15:10توسط مینوووو |
ای کاش...
 

کاش

فرصتی

برای

دوست

داشتن

بگذارند.

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت14:11توسط مینوووو |
جمله ای زیبا از رسورجن

 

توهین ها سکه تقلبی اند

ما ناگزیریم آنها را بشنویم

ولی مجبور نیستیم قبولشان کنیم .

آره مجبور نیستیم......!!!!!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت17:38توسط مینوووو |
هل من ناصر ینصرنی
واسه بهتر شدن وب لاگم نیاز به کمک وراهنمایی شما دوستان دارم.
+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت19:54توسط مینوووو |
 

        رها کن وبه خدا بسپار

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت10:10توسط مینوووو |
برای بودن ....
 

دلبرا دل بردی و بی دل رها کردی مرا

ای فلک رحمی نما از گل جداکردی مرا

چون قدح لبریزبودیم از شراب وصل تو

بی وفا آخر جدا از می چرا کردی مرا؟

.

.

.

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت11:47توسط مینوووو |
....
 

این که آدم از آفریدگارش بخوادکه منوببر....!

یعنی اینکه خیلی دوسش داره

نه اینکه اززندگی خسته شده ....!

+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت14:7توسط مینوووو |
دریای عاشقی
من می روم

   اما

   یک دشت خاطره تقدیم تو میکنم.

من میروم

   مثل حباب آب

    مثل عبور باد

   مثل سلام صبح

   مثل گل بهار .

من می روم

بازوزه های باد با هق هق صدا

با زجه های برگ.

من می روم

تا خواب یک سکو ت

تا بازی نسیم

تا برگها وباد

تامرگ پونه ها

تا لحظه های مرگ.

من می روم

آرام وبی صدا

تنها ویخ زده

بی ابر بی نسیم

بی آسمان وآب.

من می روم

اما

در دستهای من

یک بوته التماس

یک شاخه از سکوت

یک کوه از سوال.

من می روم

اما

درچشمهای من

یک قطره انتظار

یک دشت اطلسی

دریایی از امید.

من می روم

اما

دیدار ما

بعد نگاه رز

بعد عبور صبح

پشت سکوت ابر.

من می روم

اما

دیدار ما

دریای عاشقی.

این مطلب مال دوران بچگیمه مال دوران راهنمایی

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت19:35توسط مینوووو |
بهترازبیکاریه
خونه خونست

واسه زندگی

حالا چه قصر باشه

چه......

یه چاردیواری چوبی......

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت16:6توسط مینوووو |
عرفان
آنچه را که می دانید زیر پا نگذارید

این تمام عرفان است.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت21:19توسط مینوووو |
بی مقدمه

حتی برای دیدن باران هم مجالی نیست.

تا......بعد

+نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت14:26توسط مینوووو |
همین جوری
 

دستام دستای گرمت تورو می خواد

اگه وقت داشتی دستمو بگیر

+نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت13:20توسط مینوووو |
حضور....
 

غنچه خاطره ها باتو شکفتن دارد    

                     سخن عشق کنارتو چه گفتن دارد

صدف دل که بود جایگه مهرووفا    

                  باحضور تو دری تازه به سفتن دارد

+نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت22:1توسط مینوووو |
...
 

خوشحالم که به جمعتون اومدم

به زودی پست جدید می ذارم.

 

+نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت22:25توسط مینوووو |