خداوندا..
اگر روزی بشر گردی
ز حال ما خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت ، از این بودن ، از این بدعت
خداوندا..
نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه زجری می کشد آنکس که انسان است
و از احساس سرشار است
من کسی رو می شناسم که دیگه نیست.
کسی رو می شناسم که فک میکردم می شناسمش.
کسی رو می شناختم که ...........
صبح داشتم به این فک می کردم
اگه تو زندگیمون خاطره نبود چی می شد؟
.
.
خیلی وحشتناکه قدر خاطره هاتونو بدونید.
بیدلی در همه احوال خدایا می کرد
امروز روز تولدمه
نه حرفی دارم واسه گفتن
نه چیزی واسه نوشتن
این
خیلی
بده
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
انگار
ثانیه ها
مثل
برف
ذوب می شوند.
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید.))
می خوام بدونم
یه فنجون قهوه
یه سیگار
یه گیتار
یه توپ بسکتبال
یه عروسک صورتی
یه دفتر شعر
دو سال علامت سوال
یه اسم
یعنی چی؟
برای همیشه رفت وهمه چیزو نادیده گرفت
تنهاش گذاشت
یکی اومدو دلشو برد
اونم دل دخترک وبرده بود
حالا دخترک مونده ویه دریا بغض
که اگه بباره ....
دیگه کسی نبود که دستای دختر کوچولو رو بگیره وآرومش کنه
دختر کوچولو فقط براش آرزوی خوشبختی کرد
یعنی خدا هم اونو می بخشه ؟!!!!!!!!!!!
دونه های برف دل همه مارو تو اداره شاد کرد.
تمام همکارا تو اداره واسه چند لحظه کوتاه
اونم یواشکی بدون اطلاع مدیر.... جمع شدن
پشت پنجره
بازم یه قهوه تلخ
بازم یه روز سرد
سردمه
مثل دل تو...
عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد
همش یه اتفاق بود
یه اتفاق که مقصرش من نبودم
شب بود
وساعت اتاقت ا زلالایی بارون خوابید
وتورو بیدارنکرد برای رفتن
چه اتفاق قشنگی...
عریانی لحظه ها بی تابم می کند.
کاش
فرصتی
برای
دوست
داشتن
بگذارند.
توهین ها سکه تقلبی اند
ما ناگزیریم آنها را بشنویم
ولی مجبور نیستیم قبولشان کنیم .
آره مجبور نیستیم......!!!!!
رها کن وبه خدا بسپار
دلبرا دل بردی و بی دل رها کردی مرا
ای فلک رحمی نما از گل جداکردی مرا
چون قدح لبریزبودیم از شراب وصل تو
بی وفا آخر جدا از می چرا کردی مرا؟
.
.
.
این که آدم از آفریدگارش بخوادکه منوببر....!
یعنی اینکه خیلی دوسش داره
نه اینکه اززندگی خسته شده ....!
اما
یک دشت خاطره تقدیم تو میکنم.
من میروم
مثل حباب آب
مثل عبور باد
مثل سلام صبح
مثل گل بهار .
من می روم
بازوزه های باد با هق هق صدا
با زجه های برگ.
من می روم
تا خواب یک سکو ت
تا بازی نسیم
تا برگها وباد
تامرگ پونه ها
تا لحظه های مرگ.
من می روم
آرام وبی صدا
تنها ویخ زده
بی ابر بی نسیم
بی آسمان وآب.
من می روم
اما
در دستهای من
یک بوته التماس
یک شاخه از سکوت
یک کوه از سوال.
من می روم
اما
درچشمهای من
یک قطره انتظار
یک دشت اطلسی
دریایی از امید.
من می روم
اما
دیدار ما
بعد نگاه رز
بعد عبور صبح
پشت سکوت ابر.
من می روم
اما
دیدار ما
دریای عاشقی.
این مطلب مال دوران بچگیمه مال دوران راهنمایی
واسه زندگی
حالا چه قصر باشه
چه......
یه چاردیواری چوبی......
این تمام عرفان است.
حتی برای دیدن باران هم مجالی نیست.
تا......بعد
دستام دستای گرمت تورو می خواد
اگه وقت داشتی دستمو بگیر
غنچه خاطره ها باتو شکفتن دارد
سخن عشق کنارتو چه گفتن دارد
صدف دل که بود جایگه مهرووفا
باحضور تو دری تازه به سفتن دارد
خوشحالم که به جمعتون اومدم
به زودی پست جدید می ذارم.


